دستهها: Uncategorized
میدونستم حرف حساب جواب نداره.اما فکرنمیکردم اینقدر زود اثر بگذاره.
خداوند بزرگ را شکرگذارم که سید امین خان مفلس الدوله دوباره به آغوش سرد نت و داغ دوستدارانش تو نت بازگشت.
خداوند متعال این سید امین خان رو از ما نگیره
دستهها: Uncategorized
دوست عزیز و گم شده ام سید امین خان زمردی اخوان رفیع زاده…
نمی دونم اینجا رو هنوز میخونی یا نه.اما فقط میخوام بگم :
اومدی یک سال با نوشته هات زندگی کردیم و حالا که رفتی و خودتو گم و گور کردی کلا گندی زدی به احوالات ما که تا حالا احدی نزده بود.
آیا قصدت فقط خراب کردن ما بود؟؟؟؟میخواستی جمعی رو واله و شیدای خودت کنی و بعد تو خماری ولشون کنی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
دمت گرم سید.دمت گرم….
یاعلی
شرمنده که دیر آپ میکنم اما حرف زیادی هم برای زدن نمونده.
دستهها: Uncategorized
ما امروزه خانه های بزرگتر اما خانواده های کوچکتر داریم؛ راحتی بیشتر اما زمان کمتر.
مدارک تحصیلی بالاتر اما درک عمومی پایین تر ؛ آگاهی بیشتر اما قدرت تشخیص کمتر داریم.
متخصصان بیشتر اما مشکلات نیز بیشتر؛ داروهای بیشتر اما سلامتی کمتر.
بدون ملاحظه ایام را می گذرانیم، خیلی کم می خندیم، خیلی تند رانندگی می کنیم، خیلی زود عصبانی می شویم، تا دیروقت بیدار می مانیم، خیلی خسته از خواب برمی خیزیم، خیلی کم مطالعه می کنیم، اغلب اوقات تلویزیون نگاه می کنیم و خیلی بندرت دعا می کنیم.
چندین برابر مایملک داریم اما ارزشهایمان کمتر شده است. خیلی زیاد صحبت می کنیم، به اندازه کافی دوست نمی داریم و خیلی زیاد دروغ می گوییم.
زندگی ساختن را یاد گرفته ایم اما نه زندگی کردن را ؛ تنها به زندگی سالهای عمر را افزوده ایم و نه زندگی را به سالهای عمرمان.
ما ساختمانهای بلندتر داریم اما طبع کوتاه تر، بزرگراه های پهن تر اما دیدگاه های باریکتر.
بیشتر خرج می کنیم اما کمتر داریم، بیشتر می خریم اما کمتر لذت می بریم.
فضا بیرون را فتح کرده ایم اما نه فضا درون را، ما اتم را شکافته ایم اما نه تعصب خود را.
بیشتر می نویسیم اما کمتر یاد می گیریم، بیشتر برنامه می ریزیم اما کمتر به انجام می رسانیم.
عجله کردن را آموخته ایم و نه صبر کردن، درآمدهای بالاتری داریم اما اصول اخلاقی پایین تر.
کامپیوترهای بیشتری می سازیم تا اطلاعات بیشتری نگهداری کنیم، تا رونوشت های بیشتری تولید کنیم، اما ارتباطات کمتری داریم. ما کمیت بیشتر اما کیفیت کمتری داریم.
اکنون زمان غذاهای آماده اما دیر هضم است، مردان درشت هيكل اما شخصیت های پست، سودهای کلان اما روابط سطحی.
فرصت بیشتر اما تفریح کمتر، تنوع غذای بیشتر اما تغذیه ناسالم تر؛ درآمد بیشتر اما طلاق بیشتر؛ منازل رویایی اما خانواده های از هم پاشیده.
بدین دلیل است که پیشنهاد می کنم از امروز شما هیچ چیز را برای موقعیتهای خاص نگذارید، زیرا هر روز زندگی یک موقعیت خاص است.
در جستجو دانش باشید، بیشتر بخوانید، در ایوان بنشینید و منظره را تحسین کنید بدون آنکه توجهی به نیازهایتان داشته باشید.
زمان بیشتری را با خانواده و دوستانتان بگذرانید، غذای مورد علاقه تان را بخورید و جاهایی را که دوست دارید ببینید.
زندگی فقط حفظ بقاء نیست، بلکه زنجیره ای ازلحظه های لذتبخش است.
از ظروف کریستال خود استفاده کنید، بهترین عطرتان را برای روز مبادا نگه ندارید و هر لحظه که دوست دارید از آن استفاده کنید.
عباراتی مانند “یکی از این روزها” و “روزی” را از فرهنگ لغت خود خارج کنید. بیایید نامه ای را که قصد داشتیم “یکی از این روزها” بنویسیم همین امروز بنویسیم.
بیایید به خانواده و دوستانمان بگوییم که چقدر آنها را دوست داریم. هیچ چیزی را که می تواند به خنده و شادی شما بیفزاید به تاُخیر نیندازید.
هر روز، هر ساعت و هر دقیقه خاص است و شما نمیدانید که شاید آن می تواند آخرین لحظه باشد.
دستهها: Uncategorized
دوستي به من تذكرداد كه شعر حجاب نصفه نيمه نوشتم.اما اون سايت مشهوري كه من ازش استفده كردم بيشترشو نداشت.كلي گشتم تا قستم دومشو همراه با توضيحات و چند سانسور يافتم.
ببخشيد اگه من كلماتشو كم و زياد نكردم و يه ذره شايد بي ادبي به نظر برسه.البت معتقدم نتيجه مهمه.
یقینم بود کز رفتار این بار بغرد همچو شیر ماده در غار
جهد بر روی و منکوبم نماید به زیر خویش کوس کوبم نماید
بگیرد سخت و پیچد خایه ام را لب بام آورد همسایه ام را
سر و کارم دگر با لنگه کفش است تنم از لنگه کفش اینک بنفشست
ولی دیدم بعکس آن ماه رخ سار تحاشی میکند ، اما نه بسیار
تغیر میکند ، اما به گرمی تشدد میکند ، لیکن به نرمی
از آن جوش و تغیرها که دیدم به عاقل باش و آدم شو رسیدم
شد آن دشنام های سخت سنگین مبدل بر جوان آرام بنشین !
چو دیدم خیر ، بند لیفه سست است به دل گفتم که کار ما درست است
گشادم دست بر آن یار زیبا چو ملا بر پلو مومن به حلوا
چو گل افکندمش بر روی قالی دویدم زی اسافل از اعالی ( اعالی ) = بلند مرتبه
چنان از حول گشتم دست و پاچه که دستم رفت از پاچین به پاچه
از او جفتک زدن از من تپیدن از او پر گفتن از من کم شنیدن
دو دست او همه بر پیچه اش بود دو دست بنده در ماهیچه اش بود
بدو گفتم تو صورت را نکو گیر که من صورت دهم کار خود از زیر
بزحمت جوف لنگش جا نمودم در رحمت بروی خود گشودم (جوف) = درون چیزی
ک..س..ی بشاش تر از روی مومن منزه تر ز خلق و خوی مومن
به ضرب و زور بر وی بند کردم جماعی چون نبات و قند کردم
سرش چون رفت خانم نیز واداد تمامش را چو دل در سینه جا داد
بلی ک…ی…رست و چیز خوش خوراکست ز عشق اوست کاین ک..و..س سینه چاکست
ولی چون عصمت اندر چهره اش بود از اول تا به آخر چهره نگشود
دو دستی پیچه بر رخ داشت محکم که چیزی ناید از مستوریش کم ( مستور ) = پاک دامن
چو خوردم سیر از آن شیرین کلوچه حرامت باد گفت و زد به کوچه
حجاب زن که نادان شد چنین است زن مستوره و محجوبه این است
به ک..و..س دادن همانا وقع نگذاشت که با رو گیری الفت بیشتر داشت
چون زن تعلیم دید و دانش آموخت رواق جان به نور بینش افروخت
به هیچ افسون ز عصمت بر نگردد به دریا گر بیفتد تر نگردد
چو در زن عفت و آزرم بینی تو هم در وی بچشم شرم بینی
برون کن از سر نحست خرافات بجنب از جا که فی التاخیر آفات
بدان خوبی در این چادر کریهی به هر چیزی بجز انسان شبیهی
کجا فرمود پیغمبر به قرآن که باید زن شود غول بیابان
به عصمت نیست مربوط این طریقه چه ربطی گوز دارد با شقیقه
خدایا تا به کی ساکت نشینم من اینها جمله از چشم تو بینم
خداوندا مگر بیکار بودی که خلق مار در بستان نمودی ؟
چرا هر جا که دابی زشت دیدی برای ما مسلمانان گزیدی ؟ ( دابی ) = حیوان
بیا از گردن ما زنگ وا کن ز زیر بار خر مارا رها کن
چند روز پيش شهرداري مشهد در اقدامي كاملا غيرقابل باور نام بلوار ايرج ميرزاي مشهد را به دلايلي عوض كرد كه مظمئنم همه خونديد و ميدونيد.خوشم اومد اين شعر از ايرج ميرزا را بنويسم تا بخوانيد و حالشو ببريد
بیا گویم برایت داستانی که تا تأثیر چادر را بدانی
در ایامی که صاف و ساده بودم دم کریاسِ در استاده بودم
زنی بگذشت از آنجا با خش و فش مرا عرق النسا آمد به جنبش
ز زیر پیچه دیدم غبغبش را کمی از چانه قدری از لبش را
چنان کز گوشه ابر سیه فام کند یک قطعه از مّه عرض اندام
شدم نزد وی و کردم سلامی که دارم با تو از جایی پیامی
پری رو زین سخن قدری دو دل زیست که پیغام آور و پیغامده کیست
بدو گفتم که اندر شارع عام مناسب نیست شرح و بسط پیغام
تو دانی هر مقالی را مقامیست برای هر پیامی احترامیست
قدم بگذار در دالان خانه به رقص آر از شعف بنیان خانه
پریوش رفت تا گوید چه و چون منش بستم زبان با مکر و افسون
سماجت کردم و اصرار کردم بفرمایید را تکرار کردم
به دستاویز آن پیغام واهی به دالان بردمش خواهی نخواهی
چو در دالان هم آمد شد فزون بود اتاق جنب دالان بردمش زود
نشست آنجا به صد ناز و چم و خم گرفته روی خود را سخت و محکم
شگفت افسانه ای آغاز کردم در صحبت به رویش باز کردم
گهی از زن سخن کردم، گه از مرد گهی کان زن به مرد خود چهها کرد
سخن را گه ز خسرو دادم آیین گهی از بیوفاییهای شیرین
گه از آلمان بر او خواندم، گه از روم ولی مطلب از اول بود معلوم
مرا دل در هوای جستن کام پریرو در خیال شرح پیغام
به نرمی گفتمش کای یار دمساز بیا این پیچه را از رخ برانداز
چرا باید تو رخ از من بپوشی مگر من گربه می باشم تو موشی؟
من و تو هر دو انسانیم آخر به خلقت هر دو یکسانیم آخر
بگو، بشنو، ببین، برخیز، بنشین تو هم مثل منی ای جان شیرین
ترا کان روی زیبا آفریدند برای دیدهی ما آفریدند
به باغ جان ریاحینند نسوان به جای ورد و نسرینند نسوان
چه کم گردد ز لطف عارض گل که بر وی بنگرد بیچاره بلبل
کجا شیرینی از شکر شود دور پرد گر دور او صد بار زنبور
چه بیش و کم شود از پرتو شمع که بر یک شخص تابد یا به یک جمع
اگر پروانهای بر گل نشیند گل از پروانه آسیبی نبیند
پریرو زین سخن بی حد برآشفت زجا برجست و با تندی به من گفت
که من صورت به نامحرم کنم باز؟ برو این حرف ها را دور انداز
چه لوطی ها در این شهرند، واه واه خدایا دور کن، الله الله
به من گوید که چادر واکن از سر چه پرروییست این، الله اکبر
جهنم شو مگر من جنده باشم که پیش غیر بی روبنده باشم
از ین بازی همین بود آرزویت که روی من ببینی؟ تف به رویت
الهی من نبینم خیر شوهر اگر رو واکنم بر غیر شوهر
برو گم شو عجب بیچشم و رویی چه رو داری که با من همچو گویی
برادر شوهر من آرزو داشت که رویم را ببیند، شوم نگذاشت
من از زنهای تهرانی نباشم از آنهایی که میدانی نباشم
برو این دام بر مرغ دگر نه نصیحت را به مادر خواهرت ده
چو عنقا را بلند است آشیانه قناعت کن به تخم مرغ خانه
کنی گر قطعه قطعه بندم از بند نیفتد روی من بیرون ز روبند
چرا یک ذره در چشمت حیا نیست؟ به سختی مثل رویت سنگ پا نیست؟
چه میگویی مگر دیوانه هستی؟ گمان دارم عرق خوردی و مستی
عجب گیر خری افتادم امروز به چنگ الپری افتادم امروز
عجب برگشته اوضاع زمانه نمانده از مسلمانی نشانه
نمیدانی نظر بازی گناهست ز ما تا قبر چار انگشت راه است؟
تو میگویی قیامت هم شلوغ است؟ تمام حرف ملاها دروغ است؟
تمام مجتهدها حرف مفتند؟ همه بیغیرت و گردن کلفتند؟
برو یک روز بنشین پای منبر مسائل بشنو از ملای منبر
شب اول که ماتحتت درآید سر قبرت نکیر و منکر آید
چنان کوبد به مغزت توی مرقد که میرینی به سنگ روی مرقد
غرض، آنقدر گفت از دین و ایمان که از گُه خوردنم گشتم پشیمان
چو این دیدم لب از گفتار بستم نشاندم باز و پهلویش نشستم
گشودم لب به عرض بیگناهی نمودم از خطاها عذر خواهی
مکرر گفتمش با مد و تشدید که گه خوردم، غلط کردم، ببخشید
دو ظرف آجیل آوردم ز تالار خوراندم یک دو بادامش به اصرار
دوباره آهنش را نرم کردم سرش را رفته رفته گرم کردم
دگر اسم حجاب اصلاَ نبردم ولی آهسته بازویش فشردم
دستهها: Uncategorized
ماها هممون دردهایی داریم که هیچ وقت حلشون نمی کنیم. اونا معما می مونن و ما میریم سراغ معمای بعدی
همینطور معما روی معما، مساله حل نشده روی مساله حل نشده ؛ سوال روی سوال.
اون وقته که میشیم یه آدم مرموز ناشناخته که دیگه سادگیشو از دست داده و هیچ کس قدرت خوندن راز دلشو نداره آدمی که دیگه مثل اب زلال و شفاف نیست همین حل نشده ها ست که ازت یه آدم پوچ غیر قابل دسترس می سازه که دیگه کاری ازش برنمیاد واسه کسی انجام بده. از همه بدتر می دونی چیه به اون غیر قابل دسترس بودن نه تنها عادت می کنی بلکه برات لذت بخشم میشه. جون یه عالمه آدم دست نیافتنی با قلبای بسته وجود دارن که ارزش تو رو به این می دونن که تا حالا کسی نتونسته واقعا تو رو داشته باشه چون اونا نمی فهمن که ارزش قلب ادم به اینه که به دیگران داده بشه نه اینکه تو قفس سینه بمونه…
میلاد چیست؟ جز آن دمی که در پرتو شعف آن به یگانگی پیوند می خوری و نسیمی می شوی به وسعت دشت شقایق های رنگی.
آیا عزیزتر و بزرگتر از شبنم خوابیده بر برگ گل چیزی هست؟؟
پ.ن: درگذشت غم انگيز همكار خوبم حميده خانوم سعادتي را به همه دوستان نسليت مي گم.
پ.ن2: خيلي متاسفم كه امسال ماه رمضان و شب هاي قدر ارزش و احترامشو از دست داده.آدم احساس ميكنه تو يه مملكت كمونيستي زندگي ميكنه.حكومت كه كودتايي.همه چي كه ممنوع و زوركي و هركس حرفي بزند سروكارش با مامور و مزدوره.
باز بوی باورم خاکستریست
صفحه های دفترم خاکستریست
پیش از اینها حال دیگر داشتم
هر چه میگفتند باور داشتم
پیر ها زهر هلاهل خورده اند
عشق ورزان مهر باطل خورده اند
باز هم بحث عقیل و مرتضی ست
اهن تفدیده مولا کجاست؟
نه فقط حرفی از اهن مانده است
شمع بیت المال روشن مانده است
دستها را باز در شبهای سرد
ها کنید ای کودکان دوره گرد
مژدگانی ای خیابان خوابها
میرسد ته مانده بشقابها
در صفوف ایستاده بر نماز
ابن ملجم ها فراوانند باز
سر به لاک خویش بردید ای دریغ!
نان به نرخ روز خوردید ای دریغ!
گیر خواهد کرد روزی روزیت
در گلوی مال مردم خوارها
من به در گفتم ولیکن بشنوند
نکته ها را مو به مو دیوارها
با خودم گفتم تو عاشق نیستی
آگه از سر شقایق نیستی
غرقه در دریا شدن کار تو نیست
شیعه مولا شدن کار تو نیست
صحبت از عدل و عدالت نابجاست
سود در بازار این الوقت هاست…!!
اگر هنوز اعتقادكي داريد و روزه ميگيريد و نماز ميخوانيد و احيا نگه مي داريد؛ التماس دعا
تابعد
يا حق
دستهها: Uncategorized
نیست صفحه بازی در این مست گردون
نیست عشقی، نیست راهی در این چرخ همگون
چاره ای نیست جز به درون آسمان لایتناهی دل تا رسوا شود هر آنچه که بر صفحه نقشهای خیالی قلم می زند و تاریکی این شطرنج از پیش مات شده را عیان می سازد.
به دنبال چه می گردی؟ تکه ای نور ان هم در این سرداب کهنه نمور. چه می خواهی؟ عروسکی پیر تا نمایان سازد آن چه را که تو خود باید به راه عشق و جرات دل بیاموزی.
چه می خوانی؟ در پی کدامین کلمه منع شده درورق پاره های این مکاره زار می گردی که چه بشنوی که دوستت دارند که تو را می خواهند؟
حرارت و حرمت از که می طلبی؟
از که مهربانی می جویی؟
که قسم، قسم به آینه و شمعدانی ، قسم به حیرت، حیرتی که در مکعبی نورانی آن را با تمام دل سهیم شدی
نیست رنگی جز رنگ نورانی او
نیست مهری جز مهر چشمان سیاه او
نیست حرارتی جز حرارت دستان مهربان او
و نیست حرمتی جز حرمت خوان لا یزال او
پ.ن:شعر از يكي از دوستان خوبمه كه تقديم به من كرده.منم با افتخار به دليل رعايت مسايل امنيتي بدون درج نامش درج ميكنم.ممنونم دوست قديمي.
پ.ن2: بركناري قاضي مرتضوي را به تمام روزنامه همكاران مطبوعاتي تبريك به تمام يزدي هايي كه ظرف10 سال اخير تمام مناصب دردادگستري تهران را اشغال كرده بودند و سران كودتا تسليت ميگويم.
جديدنوشت:خيلي متاسفم كه قاضي مرتضوي پست جديدي گرفت تا از هرگونه پيگرد قضايي احتمالي مصون بماند. دارم به برخي گفته هايي كه تاكنون قبول نداشتم ايمان مياورم.:(
يكي از خواص ماه رمضان اينه كه براي شنيدن الله اكبر و پايان دادن به 15 ساعت تشنگي و گرسنگي بايد ولو براي چند دقيقه زد روي كانال هاي تلويزيون ايران.ديروز شنيده بودم كه شبكه 2 ربناي استاد شجريان را پخش مي كند.زديم2!بي ربنا اذان را گفت و افطار كرديم و بعد تلويزيون روشن موند تا 20.30 شروع شد. خيلي وقت بود نديده بودم.گفتم بزار ببينم حرف هاي محكم صفايي فراهاني و دكتر رمضان زاده را پخش مي كنند .
پخش كردند اما تكه تكه و بريده بريده و با حذف تمام بخش هاي اصلي اش.اما خبر بعد دادگاه را شنيدم تا چند دقيقه خنديدم و بعد به گريه افتادم.
بر خلاف خبر دادگاه كه خانم مجري همراه بشكن و لرزاندن واضح ماتحت خود قرائت كرد ، ناگهان با صداي گرفته گفت:
“واما يك خبر دردناك…”
(منو ميگي؟! با خودم گفتم رهبر دستور داده دفن گمنام شهداي اعتراضات سبز بررسي فوري بشه و خبر رسيده كه صحت داشته. شايد هم حجاريان توسط فردي ناشناس بعد از دادگاه شهيد شده و نمونده تا حقش(!!!) كاملا كف دستش قرار داده بشه و حتي شايد تجاوزها به تاييد رسيده و مي خواد خبرشو اعلام كنه.اما زهي خيال باطل!!!!)
خانوم مجري ادامه داد:”امروز چند روزنامه ورزشي و خبرگزاري خبر دادند كه مربي چند تيم فوتبال ليگ برتر بازيكنان را از روزه گرفتن منع كرده اند.آن ها در تمرين ها بازيكن ها را مجبور كرده اند كه آب بنوشند.اين در حالي است كه مربيان تيم رئال مادريد به 3 بازيكن مسلمان خود اجازه داده اند روزه بگيرند.آيا منشور اخلاقي فوتبال اين مربيان را به سزاي عملشان مي رساند؟”
وقتي خبر دردناك تلويزيون ايران روزه خوري فوتباليستها باشه بايد هم تجاوز و قتل و جنايت ها تكذيب بشه.راجع به رئال هم كه اينا مقايسه كردند اونها به شرطي اجازه دادند كه بازيكنان رژيم غذايي مخصوصي را رعايت كنند. اما بازيكناي ما كه همش پي الواطي اندرو چه به رژيم غذايي واين حزبل بازيا!!
پ.ن: من ظرف سال هاي اخير هميشه افتخار كرده ام كه 4 سال از دكتر رمضان زاده درس هاي زيادي گرفته ام و البته خيلي ها به من خنديده اند.ديروز به خودم افتخار كردم كه حداقل شاگرد يك مرد بزرگوار بوده ام كه هيچ شكنجه اي در او اثر نكرده.
.
.
.
.
.
.
اينو يكي از دوستان امروز فرستاد:
من یادگرفته ام که:
1- با”احمق” بحث نکنم وبگذارم دردنیای احمقانه ی خویش خوشبخت زندگی کند.
2- با”وقیح” جدل نکنم چون چیزی برای ازدست دادن ندارد وروحم راتباه میسازد. 3
- از”حسود” دوری کنم چون حتی اگردنیاراهم به به او تقدیم کنم بازهم ازمن بیزارخواهدبود.
4- “تنهایی” را به بودن در جمعی که به آن تعلق ندارم ترجیح دهم…
دستهها: Uncategorized
قرار نبود دوباره بنويسم.چون نه حسش هست نه انگيزه اش.دلم هم نميخواد غمگين بنويسم تا دوستان خوبم رو غمگين تر كنم.اما چند روز پيش تو بالاترين لينكي اومد مربوط به اين وبلاگ : http://mansoorarzi.blogfa.com/
ياد موضوعي افتادم كه نوشتم براشون. كه البته حذف شد و از اين كوته بينان انتظار ديگري رو نداشتم و ندارم.
نوشته من اين بود:
” يادم نمياد از كي اما اون موقع كه سي دي و دي وي دي هنوز نبود نواري را برادرم خريد كه روي آن نوشته شده بود: مدينه شهرپيغمبر-منصور ارضي.نميدونم چند بار اما بارهاوبارها و بارها با اين مداحي گريه كردم.
اما…ميدونم از5 سال پيش ديگه نه اون مداحي نه صداي هيچ مداحي ديگه اي كه البته اكثرا توسط نوچه هاي حاج منصوره گريه منو در نمياره .
چون مداحان مشهور امروزي فقط پول مي شناسند و شهرت و سياست… وخانوم و مواد !
يكي شونو كه خودم از نزديك ميشناسم كاري كرد كه تو محل از برادرزناش يه فصل كتك مفصل خورد.
متاسفم اينو ميگم اما 29 خرداد امسال نه تنها نوار مدينه شهرپيغمبر را شكستم كه جانمازمو بردم منزل پدر جاگذاشتم. و نماز رو هم دلم نمياد بخونم بجز 17 مرداد كه تا خود سبح بيدار بودم .نماز صبح خوندم بعد خوابيدم.
خدا از شما دين ندارهاي دين ستيز نگذره كه به اسم دين و ولايت دين ما را ازما گرفتيد.
لعنت خدا تا ابد بر شما باد كه دين مردم را نابود كرديد.
من نه منافقم نه مشاركتي نه هيچ چيز ديگه.يه جوون ايرانيم كه دينمو گذاشتم كنار همين.”
دستهها: Uncategorized
آقاي امام زمان ، سلام.
قبل از هر چيز تولدتون مبارک. البته من نمي دونم شما چند سالتون مي شه ولي فکر کنم خيلي مسن باشين ، هرچند من هميشه يه جوون خوش بر و رو و خوش هيکل تصورتون مي کنم. و البته خوش تيپ.
به هر حال تولدتون مبارک. انشاءلله آخرين تولدي باشه که در غيابتون گرفته مي شه و از سال ديگه خودتون تشريف داشته باشين و اگه خواستين تولد بگيرين ، اگرم نه ، نگيرين.
آقاي امام زمان ، راستش از وقتي به دنيا اومدم هميشه صحبت شما بوده. تو خونه ، تو مدرسه. همه مي گفتن منتظر اومدن شما هستن . من هم با اينکه چيز زيادي از شما نمي دونستم ، ته دلم منتظر شما بودم. چون همه مي گفتن شما يک نجات دهنده هستين. و من هم مثل بقيه آدمهاي اين کره خاکي در هر دوره اي از زندگي مسائلي داشتم که مي خواستم از اونا نجات پيدا کنم.
مثلا از مشق هاي شبم ، مثلا از شر بچه هاي بي ادب کوچه که رو در خونه امون با دو تومني تراشيده بودن “…خر است ” ، مثلا از کنکور و….
اما اينروزها خيلي ها و خيلي جا ها از شما اسم مي برن. بيشتر از قبل.
نکته قابل توجه اينه که شما احتمالا امام زمان “همه” هستيد . اينطور نيست ؟
منظورم امام زمان آمريکايي هاي جهانخوار ، اون سوئيسي هاي بچه پولدار بالاشهر نشين ، ايتاليايي الکي خوش ، چيني هايي که من بعضي وقتا فکر مي کنم موجوداتي هستند که از طبقات زيرين زمين بالا اومدن ، بولکينافاسوئي ها ، گينه بيسائو يي ها ، گرسنه هاي اتيوپي ، شيوخ شيکم گنده حوزه خليج فارس ، فلسطيني هاي آواره سفير و سرگردون و….و ابته ما ايراني ها.
چون هميشه از شما به عنوان “منجي آخر الزمان ” ياد مي کنن ، نه “منجي ايراني ها ” يا “منجي مسلمانان جهان ” . خوب اين يعني شما امام شخصي ما نيستيد.
با اين تفاسير شما چه جوري مي خواين عدالت رو بين اين همه آدم جوواجور بگسترونين ؟
مسلما نمي خواين مثل آقاي يوزارسيف ثروت و آرامش مثلا سوئيسي ها رو بگيرن و بدين به اتيوپي ها و بعد چند سال بعد از اونا بگيرين بدين به اينا ؟ هان ؟! فکر نمي کنم.
البته اين زياد واسه من مهم نيست ، واسه من اين مهمه که شما امام زمان همه مردم دنيا هستين ، ولي اونايي که کمتر از شما ياد مي کنن و واستون جشن تولد هم نمي گيرن ، از اونايي که از دوران جنيني به شما ارادت دارن و تولدتون کيک و شيريني پخش مي کنن ، در آسايش بيشتري زندگي مي کنن. و من فکر مي کنم اين نشون دهنده اينه که شما از آدم هاي “خود شيرين ” خوشتون نمي آد. هر وقتم تشريف بيارين احتمالا اول از همه حال همونا رو مي گيرين !
آقاي امام زمان عزيز ، در طول دوران زندگيم ، يه وقتايي پيش اومد که از شما ترسيدم و دلم خواست که فکر کنم “دروغکي ” هستين. مثل اون وقتايي که خانم ديني امون مي گفت ليست کارهاتونو تو آخر هفته مي دن دست امام زمان و ايشون نمره مي دن و اگه کار زشتي کرده باشين ابروتون پيش امام زمان مي ره ! مثل اون وقتايي که اون يکي خانم ديني اومون مي گفت وقتي “آقا” ظهور کنه از کشته پشته مي سازه و توي شهر ها جوي خون راه مي افته !
يا وقتي که اون يکي خانم ديني امون به ما مي گفت که هدايت امام زمان هدايت باطني ايه و مثل امام هاي قبل از خودش نيست که مردم حضورا” برن پيشش و مشکلاتشونو حل کنه ، بلکه امام زمان به ضمير هرکدوم از شماها آگاهه . واسه همينه که يهو مي بينيد مشکلاتتون يکدفعه حل مي شن و شما نمي دونين از کجا. چون امام زمان هدايتش از نوع باطنيه.
بعد همون خانم معلممون وقتي از طرف مدرسه به عنوان اردو رفته بوديم جمکران ، يک ساعت نشست و گريه کرد و واسه شما نامه نوشت و بعد آدرس خونه اشونو با يه عکس پرسنلي 3*4 تا زد و گذاشت تو يه پاکت و انداخت تو چاه شما.
حالا راستي راستي اون چاهه شماست ؟
همه اينا رو گفتم تا اينو بگم که اگه بخوام به ديده ها و شنيده ها و آموزه هاي ديني ام اکتفا کنم ، نه تنها بايد شمارو انکار کنم بلکه بايد از اين جريان خنده ام هم بگيره .ولي….
ولي يه چيزي توي دلم مي گه که شما بايد وجود داشته باشين….وقتي فکر مي کنم که در همه کتاب هاي آسماني ، از اوستاي زرتشت ..از زبور داوود تا تورات موسي ، از انجيل عيسي تا قرآن محمد …همه و همه با اميد از “منجي آخر الزمان ” ياد کردن ، فکر مي کنم که ، شما بايد وجود داشته باشين.
ولي تصور من از شما اصلا اونجوري که برام تصوير کردن نيست. من فکر نمي کنم شما قرار باشه يه تنه تشريف بياريد و دنيا رو اصلاح کنيد …
همونطوري که فکر نمي کنم لازم باشه “ما” واسه سلمتي “شما ” صلوات بفرستيم . اگه کسي قراره واسه سلامت روح و جسم کسي دعا کنه ، شماييد که بايد واسه ما دعا کنيد.
همونطوري که فکر نمي کنم منظور از “آمادگي براي ظهور” به گند کشيدن دنيا و بالا رفتن آمار جرم و جنايت باشه…
من فکر مي کنم “آمادگي براي ظهور ” يعني بالا رفتن ظرفيت مردم براي درک حقيقت… يعني قدرت پذيرش تغيير …يعني آمادگي براي پذيرش تحول ….
يعني اينکه هر کدوم از ما تبديل به يک “نجات دهنده ” بشيم. در کنار شما ….
و فکر می کنم هرکسی باید اول از “نجات دادن” خودش شروع کنه…
به هر حال ،
“تولدتون مبارک آقاي امام زمان عزيز !”
اين نامه قشنگ نوشته دوست خوبم جينا خانوم بود .خوشم اومد گفتم ازش استفاده كنم و وبلاگ رو به روز كنم.خودم حوصله نوشتن ندارم.ميترسم بنويسم بي ادبيش زياد بشه.
پ.ن: خيلي خوشحالم كه آسيد امين و سميه نصرتي آزاد شدند.اميدوارم زودتر بقيه دوستان هم به آزادي برسند با وجود تمام ترافيك هاي طبيعي و مصنوعي.
تا بعد
ياحق